پنج شنبه, 12 14th

Last update04:12:44 AM

سرمایه من پسرم است که که خادم محرومان خواهدشد

زن های محله دور هم نشسته بودند و گپ می زدند. هر کسی چیزی برای بقیه تعریف می کرد. یکی از آن جماعت با غرور خاصی رو به دیگری کرد و گفت: همین چند روز پیش یک زمین تازه در فلان منطقه خریدیم. بالاخره آدم باید تا می تونه ملک و زمین برای خودش دست و پا کنه.

بانویی که مخاطب قرار گرفته بود، بدون ناراحتی دستی روی سر پسر کوچکش کشید و گفت: اگر شما تازگی یک زمین خریدی، من مدتهاست که سه تا زمین بزرگ  دارم. زمین هایی که بهترین محصولاتش را بزودی مردم شاهد خواهند بود.

پسرک که کنار مادرش نشسته بود با تعجب او را نگریست.حیرت زده بود که مادرش از کدام زمین ها سخن می گوید.تا آمد حرفی بزند، مادر دستش را به علامت سکوت مقابل صورت گرفت تا او بداند که الآن زمان مناسبی برای پاسخ گرفتن نیست.

گپ و گفت زنانه خانم های محله که تمام شد، این مادر و فرزند هم روانه خانه شدند.در بین راه پسر دوباره همان سوالی را که در ذهن داشت تکرار کرد. این بار مادرش گفت:مختار عزیزم! آن سه زمین مساعد کشت و کار که من از آنها حرف زدم، شما سه برادر هستید.شما بچه های من زمین های ارزشمندی هستید که در آینده بهترین محصولات را به مردم عرضه می کنید.زمین کشاورزی امروز مال ماست و فردا دیگری روی آن کار می کند. اما شما سه فرزند من چنان سودی به مردم می رسانید که دیگران یک عمر دعاگویتان خواهند بود.

سال ها از آن زمان گذشت. حالا جسم آن مادر زیر خاک آرام گرفته است. اینک کودکان بسیاری آماده تحصیل و فراگیری علم، دانش، ادب و اخلاق در مدرسه ای هستند که همان پسرک دیروز برای هم نوعانش در شهر خوی ساخته است.آنانی که امروز حاج مختار تکاور، تاجر خشکبار اهل آذربایجان غربی را می شناسند، خوب می دانند که این انسان نیکوکار با خدمات انسان دوستانه اش چه دعاهای خیری را روانه پدر و مادر خویش می کند.

آری، آن مادر مهربان چقدر خوب این زمین های مساعد را شناسایی کرده بود.او می دانست که زمین های معمول کشاورزی هرگز به اندازه وسعت روح و عظمت وجودی فرزندانش محصول نخواهد داد.آفرین به این تربیت که ثمراتش جاودانه می ماند.

 

شما اینجا هستید: Home اخبار سرمایه من پسرم است که که خادم محرومان خواهدشد